خدایا

 

از ایــــــــــــن بـه بـعـد بـه چشـمـان بنـدگـانـت

عـیـنـکـی تـه اسـتـکـانـی ضـمـیمـه کـن

ایـنجا ، روی زمیـن کـسـی تو را نمیـبـنـد..

ادامه نوشته

صلوات

اول خوانیم خدا را ،رسول انبیا را ،علی مرتضی را،

صلی علی محمد صلوات بر محمد 

صلوات را خدا گفت جبرئیل بارها گفت در شان مصطفی گفت 

صلی علی محمد صلوات بر محمد 

شاه نجف علی است سر ور دین علی است شیر خدا علی است 

صلی علی محمدصلوات بر محمد 

یارب به حق زهرا شفیع روز جزا یعنی که خیر النساء 

صلی علی محمد صلوات بر محمد 

بعد از علی حسن بود چون غنچه در چمن بود ،نور دو چشم من بود 

صلی علی محمد صلوات برمحمد 

بوی حسین شنیدیم چون گل شکفته دیدیم به مدعا رسیدیم 

صلی علی محمد صلوات برمحمد 

زین العباد بیمار ،سجاد است وتبدار یعنی که شاه کبار 

صلی علی محمد صلوات برمحمد 

باقر امام دین است نور خدا یقین است فرزند عابدین است 

صلی علی محمد صلوات بر محمد 

جعفر صبح صادق ،هم نور وهم موافق ،تاج سر خلا یق 

صلی علی محمد صلوات برمحمد 

موسای با سعادت با ذکر و با عبادت سر دار با جلالت 

صلی علی محمد صلوات برمحمد 

هشتم رضا امام است از ضامنی تمام است شاه غریب بنام است 

صلی علی محمد صلوات برمحمد 

ما شیعه تقی ایم خاک ره نقی ایم محتاج عسکری ایم 

صلی علی محمد صلوات بر محمد 

مهدی به تاج و نورش با احمد ورسولش نزدیک شد ظهورش 

صلی علی محمد صلوات برمحمد   

 ***   اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم *** 

خاطراتی از آن شهید عبدالرحیم اکبری 2

این جانب اسماعیل اکبری  طلبه  حوزه علمیه اصفهان  هم درسی و  هم بحثی و هم حجره ای   و همبازی شهید عبدالرحیم اکبری خاطراتی از آن شهید عزیز به یاد دارم که در این جا نقل می کنم

شهید عبدالرحیم اکبری از نظر اخلاقی خیلی مهربان و آدم بی ریا و با صفایی بود

با شهید عبدالرحیم اکبری در حوزه علمیه اصفهان آشنا شدم

روزهای درس و مدرسه و زندگی در حجره و مدرسه علمیه از روزهای به یاد ماندنی و خاطره انگیزاست که به این زودی ها فراموش نمی شود

همدرس و هم بحث و هم حجره و همبازی بودن با شهید از افتخارات این جانب است که هیچ گاه فراموش نمی شود

یادم نمی رود روزهای تعطیل و ایام پنج شنبه و جمعه وقتی که مدرسه تعطیل می شد با این عزیز سری به روستایمان به نام تیمیارت می زدیم

شهید عبدالرحیم اکبری عمه ای داشتند در روستای دستگرد که به او هم سر می زدیم و شهید عبدالرحیم اکبری بسیار دوست می داشت که هر از چند گاهی به دیدن عمه اش در دستگرد برود و چقدر عمه اش از دیدنمان خوشحال می شد

یادم نیست چند بار با دو چرخه مسیر 40 کیلومتری اصفهان تا تیمیارت را با دو چرخه رکاب زدیم و با دو چرخه خودمان را به تیمیارت رساندیم

برای در امد و امرار معاش گاه گاهی هم کار می کردیم کار در مزرعه و کار کشاورزی و آبیاری و چغندر کاری و چغندر کنی وکار در ساختمان

 ویهترین تفریحمان کار بود