شرط آدميت
دوش ديدم مرغي به صبح مي ناليد
عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
يكي از دوستان مخلص را
مگر آواز من رسيد به گوش
گفت باور نداشتم كه تورا
بانك مرغي چنين كندمدهوش
گفتم اين شرط آدميت نيست
مرغ تسبيح گوي و من خاموش
گلستان باب دوم صفحه 121
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 17:37 توسط اسماعیل اکبری
|